قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2002
تاريخ الفي ( فارسى )
موضع رسيد نيز از وى اثرى نيافت . موفق شب در آنجا توقّف نموده على الصّباح خبر از وى يافته تعاقب او نمود . بعد از تلاقى فريقين آتش قتال و جدال درگرفت ، امّا ابو نصر بن عزّ الدّين بختيار طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد ، و در اثناى گريختن يكى از ملازمان خودش را به يك ضرب تيغ از اسب فرود آورده و ديگرى را سرش را بريده پيش موفّق رسانيد . و در روضة الصّفا مسطور است كه از غرايب اتّفاقات آنكه منجّمى پيش از كشته شدن ابو نصر ، با موفّق گفته بود كه : در فلان دوشنبه ابو نصر كشته خواهد شد . و چون پنج روز به آن دوشنبه مانده بود موفّق به منجّم گفت : وعدهء تو نزديك رسيده و از ابو نصر هيچ اثرى پيدا نيست . منجم گفت : اگر در آن روز كشته نشود تو عوض او مرا بكش ، و اگر در همان روز كشته شود بايد كه دربارهء من شرايط اكرام و انعام مبذول دارى . اتّفاقا ، ابو نصر در همان دوشنبه به قتل رسيد و موفّق به وعدهء خود وفا نموده آن مقدار مال به منجّم داد كه از جملهء اغنيا گشت . بعد از آن ، موفّق عامل [ ى ] در كرمان گذاشته خود متوجّه ملازمت بهاء الدّوله شد و بهاء الدّوله انواع عواطف و عوارف خسروانه در شأن موفق به تقديم رسانيد و مراسم تعظيم و اكرام او به جاى آورد . امّا در همان چند روز به سبب آنكه موفق از خدمت و ملازمت استعفا مىخواست و بهاء الدّوله هرچند او را منع مىكرد و مىگفت : ترك ملازمت تو معنى ندارد ؛ او ممتنع نمىشد ، فرمود تا او را گرفته در بند كردند و بعد از چند روز در آنجا به قتلش فرمان داد .